
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:دانلود.عکس و مطالب خواندنی(سرایان) در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
تیر 1390
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
زندگي انچه زيسته ايم نيست بلكه چيزي است كه به ياد مي اوريم تا باورش كنيم ماركز
[+]
نوشته شده توسط علی در 0:22
|
|
می خواهم با تو بمانم
می خواهم از تو بگریزم
میان این همه دیوار
نه راهی در پیش
نه راهی در پس
زمین به هم دردی با من تکانی می خورد
همه جا باد است و لرزش
سکوت را هم یارای هم دردی با من نیست
به کجا بگریزم ای یار
ای یگانه ترین یار
جستجوی بی پایانی در اندرونم
ترا آن جا هم خواهم یافت
ترا در مخفی ترین خلوت درون
ترا ای فرشته کوچک انتظار
ترا ای فرشته عذاب زندگیم
با یافتن تو
جستجوی دوباره ای آغاز خواهم کرد
به درون تو
این راه را برگشتی هست؟
[+]
نوشته شده توسط علی در 13:28
|
|
عيد آن مجلس زيبای بهار
می رسد با همه ی عشق و وفا
می برد خواب به چشمان سياه
می دهد جان دوباره بر ما
می کشد جامه ی سبزی بر خود
آن درختی که سراسر غوغاست
می کشد نعره به هر دشت و چمن
که وجودم همه آشوب و نواست
بچگانم متولد شده اند
نور خورشيد بر آن ها زيباست
همه هستی غرق در شادی و شور
همه گويند شکوفه زيباست
[+]
نوشته شده توسط علی در 22:58
|
|
دیشب خواستم آخرین بار ،
بوسه ای از رُخت برگیرم.
خواستم فقط یکبار تا آخر ،
گریه های عاشقانه ام را سرگیرم...
تو آهسته و بی سخن ، در سکوت من ،
دلت را رها کردی و رفتی...
تو با ذکر دعاهای خوشبختی ،
رازهای یکساله ات را به من گفتی...
من تورا گرم در آغوش فشردم.
شدم اشکی که در ناله های خویش فسُردم...
دیشب وقتی خواستم با تو وداع کنم
چشم تو میخواست مرا پشیمان کند...
من ساده خسته پُراز درد را
همین دیشب به بزم عشاق میهمان کند...!
دستهایت ، دستهایم را
به دار وداع سپرد...
قلب تو نفهمید مرا به گور مرگ برد...
تو ،
آرام و بی دغدغه ،
با همان نگاه بی واهمه ،
چشم بر وجود من بستی...!
راستی!
تو ، خیلی وقتست که از دلم رخت بربستی...!
[+]
نوشته شده توسط علی در 23:18
|
|
با سلام خدمت عزيزان ببخشيد منو كه نتونستم اين چند روز رو مطلبي توي وب لاگ قرار بدم برام یه مشکلی بوجود اومده بود از امروز به بعد به من سر بزنید خوشحال می شم
[+]
نوشته شده توسط علی در 22:42
|
|
به جای یادگاری
دِشنِه زدی به بالم
خیره شدی به چشمام
گفتی دوستت ندارم
شدم یه بی همه کس
همسایه ی جنونت
لعنت به رفتن تو
حتی به این سکونِت
دلم از عشقت خون شد
آکنده از جنون شد
جز خاطِرِت هیچ نموند
پوست، گوشت ِاستخوون شد
یه عاشقی همیشه
نَفَس نَفَس دوستت داشت
اما دل سنگ تو
نطفه ی کینه رو کاشت
تو بودی که شکستی
پیکر و قامتش رو
به میل نفس شومت
دور ریختی زحمتش رو
حالا توی جدالش
با غم عشق و باور
جدایی بین ماها
میزنه حرفِ آخر
[+]
نوشته شده توسط علی در 9:8
|
|
آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش و خکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید
دل پر درد فریدون مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید
[+]
نوشته شده توسط علی در 7:55
|
|
از عزيزاني كه مرا مورد لطف خود قرارا مي دهند و وبلاگ منو براي باز ديد انتخاب كردند
كمال تشكر را دارم .ممنونم
نظر فقط يادتون نره![]()

علي
[+]
نوشته شده توسط علی در 8:31
|
|
جز برای یکی
حتی
اگر
تمام وجودت
چوتکه های ابر
ذره ذره آب شود
و چون کوه فرو ریزد
خود را
به اندازه ی سر سوزنی
برای کسی
حقیر مکن
پروانه
[+]
نوشته شده توسط علی در 8:26
|
|
نردبانیست میان من و تو
و تو از آن بالا
نور می پاشی به من
مهر می بخشی به من
پله پله می روم
راه من دشوار است
زحمتم بسیار است
نورتابیده به من
و به دستم دارم
سبدی از گل سرخ
دامنم رنگ سپید
و سوالی دارم
که چرا مهر به من می بخشی؟
مهر تو حلقه زنجیر شده است
که ندارم ره برگشتن از این پله عشق
به کجا می کِشی ام؟
نور تابیده به من
فریبا
[+]
نوشته شده توسط علی در 10:2
|
|
من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره
همیشه بین ما دیوار صد رنگ غروره
نداریم هیچ کدوم حرفی که باز هم تازه باشه
چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره
من و تو
من و تو
من و تو
هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم
خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم
نشستیم خیلی شب ها قصه گفتیم از قدیما
یه عغمره وعده ها افتاده از امشب به فردا
تمام وعده ها رو دادیم و حرفا رو گفتیم
دیگه هیچی نمی مونه برای گفتن ما
من و تو
من و تو
من و تو
هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم
خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم
گل های سرخمون پوسیده موندن توی باغچه
دیگه افتاده از کار ساعت پیر رو طاقچه
گل های قالی رنگ زرد پاییزی گرفتن
اون هام خسته شدن از حرف هر روز تو و من
من و تو ، من و تو ، من و تو ، من و تو
[+]
نوشته شده توسط علی در 9:33
|
|
امروز عكس هاي از گوگوش خواننده عزيزمان ميذارم هر كي خواست دانلود كنه 
[+]
نوشته شده توسط علی در 8:10
|
|
وقتی تو نسیتی
خورشید تابنک
شاید دگر درخشش خود را
و کهکشان پیر گردش خود را
از یاد می برد
و هر گیاه
از رویش نباتی خود
بیگانه می شود
و آن پرنده ای
کز شاخه انار پریده
پرواز را
هر چند پر گشوده فراموش می کند
وقتی تو با منی
گویی وجود من
سکر آفرین نگاه تو را نوش می کند
چشم تو آن شراب خلر شیرازست
که هر چه مرد را مدهوش می کند
[+]
نوشته شده توسط علی در 12:25
|
|
نشستم سالها بر ساحل عشق درخشانت
و مروارید شعرم را ،
فرو آویختم بر گردن همرنگ مهتابت .
ولی دیشب که بازوی کسی بر گردنت پیچید
ز هم بگسست گردن بند احساسم
و مروارید ها در کام موج حسرتم ، غلتید !
[+]
نوشته شده توسط علی در 21:45
|
|
يه كلبه دور از همه كس واسه من و تو واسه ما يه جاي دنج و خلوتي يه جايي دور از ادما
[+]
نوشته شده توسط علی در 22:43
|
|
ای بینوا که فقر تو تنها گناه تست
در گوشه ای بمیر که این راه راه تست
این گونه گداخته جز داغ ننگ نیست
وین رخت پاره دشمن حال تباه تست
در کوچه های یخ زده بیمار و دربدر
جان میدهی و مرگ تو تنها پناه تست
باور مکن که در دلشان میکند اثر
این قصه های تلخ که در اشک و آه تست
اینجا لباس فاخر که چشم همه عذرخواه تست
در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا
این شعله های خشم که در هر نگاه تست
[+]
نوشته شده توسط علی در 9:37
|
|
به اشتباه پا به دنیا گذاشتیم
به اشتباه زیستیم
و
یقینا به اشتباه خواهیم مرد
کسی یافت می شود
این سیر را نه به اشتباه بل به حقیقت پیموده باشد؟
[+]
نوشته شده توسط علی در 11:57
|
|
گــــــريزي نيست ازتاوان پاييزي كه در پيش است
پريشان شو دل از فردا ي خونريزي كه در پيش است
چــــه داريد اي غـــــزلهاي غبــار آلوده در دفتــر
براي آن شب شعر غم انگيزي كه در پيش است
هجـــــوم زخمها و شانه بي تاب !دشـــــوارست
دوام آورد در فصل نمكـــــــريزي كه در پيش است
كـــــدامين شمـــــا مردم در اين شبــــهاي طولاني
يقين دارد به آن زخم سحر خيزي كه در پيش است
اگــــر در ســـــر گذر از خويشتن داريد بســــــم الله
مسجل ميشود كم كم هرآن چيزي كه در پيش است
[+]
نوشته شده توسط علی در 2:12
|
|
ایستاده ام
تنها
پشت میله های خاطرات دیروز
این جا
انگشت هایم را می شمارم
یک
دو
سه......
ودست های تو در هم فرو رفته اند
تو
غزل را مشت مشت به حراج گذاشتی
که مهربا نی ات را ثابت کنی
ولی...
ولی نفهمیدی که من
آن سوی خیابان
انتظارت را می کشم
تو بی وقفه فریاد کشیدی...
ومن
دیگر آزارت نمی دهم
زین پس
قصه هایم را برای هیچ کس تعریف نمی کنم
مطمئن باش...
هنوز هم قافیه را به چشمان تو
می بازم
مطمئن باش!
[+]
نوشته شده توسط علی در 23:26
|
|
[+]
نوشته شده توسط علی در 7:21
|
|
[+]
نوشته شده توسط علی در 12:29
|
|
با سلام خدمت تمامي دوستان عزيز امروز من با يك مشكل برخورد كرده بودم . اون هم اين بود كه يك سي دي بازي رو از يكي از دوستانم گرفته بودم به نام خط شكنان كه شايد خيلي از شما دوستان اون بازي رو به اخر رسونديد شماره سريال اون سي دي روي جلدش نوشته شده بود كه متاسفانه گم شده بود و من هم توي اينترنت زياد دنبالش گشتم ولي پيداش نكردم . به هر حال بعد از كلي درد سر تونستم از يكي از دوستانم گير بيارم كه اون هم داخل كامپيوترش زخيره داشت . وحالا من ميخوام اين شماره سريال بازي رو براتون بذارم نا هركي خواست بتونه دانلود كنه
[+]
نوشته شده توسط علی در 0:20
|
|
گاه با خود عهد می کنم
بدیهایت را فراموش کنم
باور کن
ادامه ات را...
من هنوز خسته از کوله بار سختی
پدرت هستم.
و از عقده های کودکی ات بیزارم.
فراموشم می کنی
من هم مانند برادرم .
به خانه که می رسم .
عطش یک چای گرم دارم .
کاسه سوپی را که همیشه برای من فراموش می کنی
باور کن
-هیچ زن هرزه ایی
در خانه ات پیر نمی شود .
گناه را به خانه نیاورده ایم
زیستن را از یاد برده ام.
و گمشده ایی اینچنین تنها را رها می کنی
مریم تاجیک
[+]
نوشته شده توسط علی در 17:29
|
|
[+]
نوشته شده توسط علی در 0:46
|
|
شب از شبهای پاییزی ست
از آن همدرد و با من مهربان شبهای شک آور
ملول و سخته دل گریان و طولانی
شبی که در گمانم من که ایا بر شبم گرید ، چنین همدرد
و یا بر بامدادم گرید ، از من نیز پنهانی
من این می گویم و دنباله دارد شب
خموش و مهربان با من
به کردار پرستاری سیه پوش پیشاپیش ، دل برکنده از بیمار
نشسته در کنارم ، اشک بارد شب
من اینها گویم و دنباله دارد شب
[+]
نوشته شده توسط علی در 17:3
|
|
کاش ان روز که چشم ودل و دستم گفتند
که تو محبوب منی
بود حس ششمی
که به من می فهماند
پنچ حس دگرم همگی گمراهند .....
[+]
نوشته شده توسط علی در 9:12
|
|